اجلاس سالانه ¬سران هشت كشور
صنعتي جهان موسوم به G8 شامل
كشورهاي آمريكا، انگليس، آلمان،
ايتاليا، فرانسه، كانادا، ژاپن و
روسيه ماه گذشته در كشور فرانسه
برگزار شد. يكي از مواردي كه
معمولاً دردستور كار رهبران گروه
جي هشت قرار مي¬گيرد، بررسي اوضاع
اقتصادي – سياسي جهان و
تصميم¬گيري در مورد آن است. آيا
تاكنون از خود پرسيده¬ايم كه چه
عاملي به اين هشت كشور اجازه
مي-دهد در مورد اوضاع اقتصادي و
سياسي كل جهان تصميم¬گيري كنند؟
به عبارت ديگر، كشورهاي صنعتي و
پيشرفته جهان داراي چه ويژگيهايي
هستند كه آنها را از كشورهاي
عقب¬مانده و به اصطلاح جهان سوم
متمايز مي¬كند؟
ممكن است بعضي از خوانندگان عزيز
عامل اصلي پيشرفت كشورهاي صنعتي
جهان را قدمت تاريخي و پيشينه
تمدني آنها بدانند، در حالي كه
موارد زيادي در جهت عكس اين گزينه
صادق است . براي مثال كشورهاي
جديدي چون كانادا، استراليا و
نيوزيلند كه150سال پيش وضعيت قابل
توجهي نداشتند، امروزه جزو
كشورهاي توسعه¬يافته و صنعتي جهان
به شمارمي¬روند. حتي كشور ايالات
متحده آمريكا كه امروز خود را ابر
قدرت اول سياسي- اقتصادي جهان
ميداند، بيش از دو قرن سابقه
تاريخي ندارد و جزو كشورهاي توسعه
يافته جهان شمرده ميشود، در
صورتي-كه كشوري چون مصر با بيش از
سه هزار سال تاريخ مكتوب يا
عربستان، عراق، سوريه، با
پيشينه¬هاي تمدني طولاني، جزو
كشورهاي جهان سوم يا حداكثر در
حال توسعه تقسيم¬بندي مي¬شوند.
برخي ديگر از خوانندگان ممكن است
به ميزان منابع طبيعي قابل
استحصال چون نفت و گاز و ديگر
معادن زيرزميني به عنوان عامل
توسعه اشاره كنند. در اين خصوص
نيز لازم به ذكر است كه كشورهايي
چون عربستان، عراق، كويت، نيجريه
و ونزوئلا داراي عظيم¬ترين معادن
نفت و گاز جهان هستند و يا
كشورهاي آفريقايي صاحب معادن
بزرگي از انواع و اقسام فلزات
گران قيمت هستند، ولي در گروه
كشورهاي عقب مانده جهان قرار
گرفته¬اند.
مولفه ديگري كه ممكن است به عنوان
عامل توسعه و پيشرفت كشورهاي موفق
جهان نام برده شود، سطح هوش و فهم
ساكنان كشورهاي پيشرفته مي¬باشد
كه در مقايسه افراد تحصيل كرده
كشورهاي پيشرفته و توسعه يافته با
همتايان خود از كشورهاي جهان سوم،
كاملاً مشخص شده كه در سطح هوش و
فهم نيز تفاوت قابل ملاحظه¬اي
وجود ندارد، بلكه افرادي از
كشورهايي چون هندوستان،
افغانستان، پاكستان و ... كه به
كشورهاي توسعه يافته مهاجرت
كرده¬اند، توانسته¬اند پله-هاي
ترقي را بسرعت يكي پس از ديگري طي
كرده و به مدارج بسيار بالايي در
رشته¬هاي مختلف تجاري، صنعتي،
پزشكي و حتي علوم هسته¬اي و فضايي
دست يابند. اين واقعيت نمايانگر
بهره¬هوشي بالاي ساكنان كشورهاي
ظاهراً عقب مانده است كه نه تنها
كمتر از ساكنان كشورهاي پيشرفته
نيست، بلكه در مواردي بيشتر نيز
مي¬باشد.
به تبع عدم تاثير ميزان بهره¬هوشي
ساكنان كشورهاي پيشرفته در توسعه
كشورشان، مطمئناً رنگ پوست و نژاد
و دين و مذهب نيز دخالتي در ميزان
توسعه كشورهاي پيشرفته يا
عقب¬ماندگي كشورهاي جهان سوم
ندارد.
پس تفاوت اصلي كجاست؟ به نظر
مي¬رسد تفاوت در رفتارها، خصلت¬ها
و ويژگي¬هايي است كه مجموعاً ''
فرهنگ '' ناميده مي¬شود. فرهنگ يك
ملت داراي مولفه¬هايي است كه طي
سالها و بلكه قرن¬ها در گوشت و
پوست و خون مردمان يك سرزمين رسوب
كرده و در حقيقت زيربناي فكري
پيشرفت و رفاه و آباداني يك كشور
و ملت به حساب ميايد. هر گاه
رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و
توسعه يافته را تحليل كنيم، متوجه
مي¬شويم كه در دنياي فرهنگي آنها
هيچ چيز به اندازه آموختن براي
ساختن يك زندگي انساني اهميت
ندارد و اين آموزش براي هر قوم و
مليتي ميتواند مفيد و سازنده
باشد.
بعنوان نمونه، ژاپن كشوري است كه
سرزميني بسيار محدود دارد و 80
درصد آن از كوههايي پوشيده شده كه
ضمن اينكه داراي معادن ارزشمندي
نيستند، مناسب كشاورزي و دامداري
هم نمي¬باشند، اما دومين اقتصاد
قدرتمند جهان پس از آمريكا را
دارد. اين كشور مانند يك كارخانه
عظيم و پهناوري است كه مواد خام
را از همه جاي جهان وارد كرده و
بصورت محصولات پيشرفته صنعتي به
بازارهاي جهاني صادر مي¬كند. همين
كشور پس از اتفاق بسيار مهيب و
وحشتناكي ( سونامي اخير ) كه
برايش پيش آمد و ميلياردها دلار
خسارت و هزاران نفر كشته و زخمي
داد، با داشتن ،، فرهنگ ،، غني و
ستايش برانگيزش كه آن را در رديف
كشورهاي پيشرفته قرار داده،
مي¬تواند براي جامعه بشري بسيار
درس آموز و در واقع يك كلاس آموزش
علمي رفتارهاي انساني باشد.
در مقالات متعددي كه در ارتباط با
فاجعه سونامي اخير ژاپن منتشر شد،
خوانديم:
- با وجود آنكه ميزان تاثر و
اندوه بسيار بالا و دلخراش بود،
حتي يك مورد سوگواري شديد يا زدن
به سر و صورت ديده نشد.
- صفوف منظم براي دريافت آب و
غذا، بدون هيچ رفتار ناخوشايند و
حرف زننده¬اي ديده مي¬شد.
- مردم فقط اقلام مورد نياز
روزانه خود را تهيه مي¬كردند و
اين عمل باعث شد همه بتوانند
مقداري آذوقه بدست آورند.
- غارتگري، زورگويي يا چاپيدن از
دست ديگران، ديده نشد، بلكه فقط
تفاهم حاكم بود.
- رستورانها، قيمتها را كاهش
دادند و تا توانستند از افراد
ناتوان دستگيري كردند.
- در انتشار اخبار بسيار خود دار
بودند و از انتشار گزارش¬هاي
مغرضانه خبري نبود، فقط اخبار
آرام¬بخش به اطلاع مردم رسانده
شد.
- برق فروشگاهي قطع ¬شد، خريداران
درون فروشگاه، اجناس را بر
سرجايشان برگردانده و به آرامي
فروشگاه را ترك ¬كردند.
- حدود پنجاه نفر از كارگران
نيروگاه¬هاي اتمي سر پست¬هايشان
ماندند تا به خنك كردن دستگاهها
كمك كنند.
- توانمندي در معماري كاملاً
مشهود بود، بطوريكه ساختمانها به
طرفين پيچ و تاب مي¬خوردند ولي
فرو نمي¬ريختند.
- از بچه تا پير همه دقيقاً
مي¬دانستند چه¬كار بايد بكنند و
دقيقاً همان كار را انجام دادند.
بنابراين آنچه ميتوان از فرهنگ
آموزش ديده مردم ژاپن پس از اين
حادثه ناگوار آموخت،بطور خلاصه
عبارت است از:
آرامش – وقار –رحم و شفقت – نظم –
مهرباني- وجدان- ايثار- توانمندي
و آموزش.
* * *
با توجه به اين مقدمه طولاني،
مي¬توان مولفه¬هاي مهم فرهنگي
متفاوت بين كشورهاي پيشرفته و عقب
مانده را بطور خلاصه به شرح زير
بر شمرد :
الف ) اخلاق، وحدت و منافع ملي به
عنوان اصل پايه
در كشورهاي پيشرفته و صنعتي جهان
يك '' خط قرمز '' درشت به نام ''
منافع ملي '' وجود دارد كه غالب
ساكنان آن سرزمين از مردم عادي
گرفته تا سياستمداران و نخبگان و
هم¬چنين گروهها و احزاب سياسي خود
را بشدت به آن پايبند و وفادار
مي¬دانند. اين خط قرمز آنقدر قوي
است كه حتي اگر بزرگترين
سياستمدار يك دوران هم از آن تخطي
كند، از سوي افكار عمومي طرد
خواهد شد.
در اين كشورها، اگرچه احزاب و
گروههاي سياسي براي رسيدن به قدرت
و در دست گرفتن سكان اداره كشور،
شديدترين رقابتها را با هم دارند
و حتي گاهي اوقات براي شكست دادن
رقيب خود، دست به بزرگترين
افشاگري¬ها هم ميزنند، اما همواره
اصول مشخص و پذيرفته شده¬اي را
سرلوحه فعاليت¬هاي سياسي و
اقتصادي خود قرار مي¬دهند كه
برگرفته ازمولفه¬اي بنام ''
اخلاق، وحدت و منافع ملي ''
كشورشان است. آنها چنين
آموخته¬اند كه هيچگاه به خود
اجازه ندهند وحدت و منافع ملي
كشورشان را در راه منافع زودگذر
شخصي، گروهي و حزبي خود قرباني
كنند و در صورتي كه قرار بر
اولويت¬بندي منافع در ميان باشد،
اولويت اول را به منافع ملي
كشورشان مي¬دهند و سپس به منافع
سازماني، گروهي و حزبي خود
مي-انديشند و در نهايت به منافع
شخصي .
اما در كشورهاي عقب مانده، در
انديشه اغلب ساكنان آن سرزمين¬ها،
مولفه¬اي بنام منافع ملي، يا
اصلاً وجود ندارد يا بسيار كمرنگ
است. به نظر مي¬رسد اين تفاوت،
يعني اهميت دادن به منافع ملي
كشور، شاه بيت اصلي تفاوت¬هاي
فرهنگي بين كشورهاي پيشرفته و
عقب¬مانده است.
ب) مسئوليت¬پذيري
يكي ديگر از مولفه¬هاي مهم فرهنگي
بين مردمان كشورهاي پيشرفته كه
بطور طبيعي در قوانين اساسي آن
كشورها و هم¬چنين قوانين عادي نيز
بروز و ظهور يافته است، تناسب بين
ميزان مسئوليت يك فرد با حوزه
اختيارات اوست . اين موضوع از
پايين¬ترين سطح روابط اجتماعي تا
بالاترين سطح اداره كشور صادق
است. براي مثال پدر به عنوان
سرپرست كوچكترين واحد اجتماعي
يعني خانواده، در مقابل اختيارات
محدود خود در زمينه اداره خانواده
و تربيت فرزندان، احساس مسئوليت
كرده و در مقابل رفتار خود
پاسخگوست. به همان نسبت، رئيس
جمهور يا نخست وزير نيز به عنوان
بالاترين مقام اجرايي آن كشور، به
ميزان گستردگي و وسعت اختيارات
خود در مقابل ملت و نمايندگان
آنان احساس مسئوليت كرده و پاسخگو
مي¬باشد. در اين كشورها،
عالي¬ترين مقام كشور هم اگر
نتواند در مقابل يك رفتار خود،
افكار عمومي را قانع كند، خيلي
زود مجبور به ترك منصب خود خواهد
شد.
اين در حالي است كه در كشورهاي
عقب¬مانده و توسعه¬نيافته،
معمولاً بيشترين اختيارات از آن
كسي است كه كمترين مسئوليت و
وظيفه پاسخگويي در مقابل افكار
عمومي را دارد. اين عدم تناسب كه
غالباً در قوانين اين كشورها نيز
بازتاب دارد، معمولاً باعث فرار
از مسئوليت و پاسخگويي شده و در
نتيجه بستر بسيار مناسبي را براي
انواع و اقسام فسادهاي سياسي و
اقتصادي در بين دولتمردان و
مسئولين پديد مي¬آورد. فساد نيز
از قديم¬لايام تاكنون، مرداب
توسعه و پيشرفت يك كشور بوده و
هست و خواهد بود.
ج ) احترام به قانون
اگر چه در هر كشور و سرزميني،
افرادي پيدا ميشوند كه در اثر
زياده خواهي يا سهل¬انگاري، به
قوانين و مقررات حاكم بر آن كشور
بي¬توجهي كرده و در نتيجه سرو
كارشان با سيستم قضايي آن كشور
مي¬افتد، اما در كشورهاي پيشرفته،
از آنجا كه قوانين و مقررات حاكم
بر آن كشورها، برايند افكار عمومي
بوده و توسط نمايندگان واقعي مردم
پس از مدتها كار كارشناسي و
نظرخواهي از عموم، به تصويب رسيده
و براي اجرا ابلاغ مي¬گردد، جريان
عمومي حاكم بر آن كشورها اين است
كه : '' قانون مقدس است '' و بايد
به آن احترام گذاشت. اگر قانوني
هم مورد اعتراض يا انتقاد
شهروندان باشد، راه تغيير آن نيز
مسير قانوني خود را دارد و تا
زماني كه اين مسير را طي نكرده و
تغيير نيافته است ، بوسيله همان
شهروندان منتقد و معترض نيز قابل
احترام و قابل اجرا مي¬باشد.
اما در كشورهاي جهان سوم،
متاسفانه از آنجا كه غالب
شهروندان در تدوين و تصويب قوانين
نقشي ندارند، براي اجراي آن نيز
هيچ احساس مسئوليتي از خود نشان
نمي¬دهند و به همان ميزان كه در
كشورهاي پيشرفته، '' احترام به
قانون'' يك اصل پذيرفته شده عمومي
است، در كشورهاي عقب¬مانده ''
قانون گريزي'' يك ارزش تلقي
مي¬گردد تا جايي كه نه تنها
شهروندان عادي، بلكه حتي
سياستمداران رده بالاي آن كشورها
نيز كه خود تدوين كننده و تصويب
كننده قوانين بوده و براي اجرا،
از همه اولي¬تر هستند، در جايي كه
منافع شخصي اشان اقتضا كند،
براحتي قوانين و مقررات حاكم بر
كشور را دور زده و زيرپا
مي¬گذارند.
از جمله موارد احترام به قانون در
كشورهاي پيشرفته، احترام به حقوق
شهروندان است كه هم، خود شهروندان
، خود را موظف به رعايت حقوق
يكديگر مي-دانند و هم رعايت آن،
يكي از وظايف و مسئوليت¬هاي مهم
دولتمردان است. حق داشتن شغل
مناسب، حق انتخاب محل سكونت، حق
داشتن مسكن مناسب، حق دسترسي آزاد
به اطلاعات، حق دسترسي به آموزش و
بهداشت مناسب، حق شركت در گروهها
و احزاب سياسي و صنفي، حق راي، حق
شركت در انتخابات به عنوان نامزد،
حق اعتراض به رفتار حاكميت و
حقوقي از اين قبيل، از جمله حقوق
شهروندي هستند كه حكومت¬هاي
كشورهاي توسعه يافته، خود را موظف
به رعايت آنها مي¬دانند. حقوقي كه
متاسفانه براي بسياري از شهروندان
كشورهاي جهان سوم اصلاً معنا و
مفهومي ندارد.
د) نظم و انضباط كاري
يكي ديگر از مولفه¬هاي مهم فرهنگي
كشورهاي پيشرفته، وجدان كاري و
نظم و انضباط اجتماعي حاكم بر
فضاي عمومي كشور است. در اين مورد
هم طبيعي است كه در هر كشوري،
افراد بي¬نظمي وجود دارند كه
برخلاف نظم عمومي حاكم بر جامعه
حركت مي¬كنند، ولي آنچه مسلم است
اين است كه جريان كلي حاكم بر
جامعه، رعايت نظم و انضباط است.
اين مولفه، هم شامل حريم خصوصي و
زندگي شخصي شهروندان مي¬شود و هم
شامل روابط اجتماعي و شغلي آنان.
رعايت نظم و دقت وسواس گونه در
انجام كار و وظيفه¬اي كه به عهده
افراد سپرده مي¬شود، در بسياري از
كشورهاي پيشرفته از جمله ژاپن و
آلمان زبانزد خاص و عام است.
اما متاسفانه بايد گفت كه اين
مولفه مهم فرهنگي، گوهر گمشده
روابط اجتماعي در كشورهاي جهان
سوم است و در عوض موارد متناقض با
اين مولفه، بوفور در فرهنگ اين
كشورها وجود دارد. براي مثال
بي¬نظمي، تنبلي، شانه خالي كردن
از زير بار مسئوليت و كار،
سهل¬انگاري، بي¬اعتنايي به قول و
قرار و عهد و پيمان و موارد ديگري
از اين قبيل، به مقوله¬هايي اساسي
و همه¬گير در روابط اجتماعي و
فرهنگي مردم كشورهاي عقب¬مانده
تبديل شده است.
* * *
در خاتمه لازم به ذكر است كه قصد
ما از بررسي مولفه¬هاي چهارگانه
فوق و تاثير آنها در ميزان توسعه
يافتگي كشورها، به هيچ وجه ناديده
گرفتن مولفه-هاي فرهنگي ديگر و يا
عوامل برون فرهنگي نظير شرايط
سياسي و استبدادزدگي حاكم بر اغلب
كشورهاي عقب مانده و يا نقش منفي
استعمار درگذشته اين كشورها و كمك
به عقب نگه داشته شدن كشورهاي
جهان سوم جهت تاراج منابع طبيعي
آنها نيست. لذا ماهنامه صنعت
نساجي و پوشاك در همين جا آمادگي
خود را براي درج نظرات مختلف
خوانندگان عزيز در اين خصوص جهت
بررسي بيشتر موضوع اعلام
مي-نمايد.